یک عکس همیشگی توی آلبومهای خانوادگی ما، عکس روز اول مدرسه است که معمولا روپوش – گشاد و نوستالژیک- به تن، با یک کیف مدرسه در حال لبخند زدن به دوربین هستیم. اما ورای این لبخند همیشه استرسها و دغدغههایی است که باید به درستی به آن توجه شود.

شروع مدارس یک اتفاق بزرگ در زندگی کودکان و حتی والدین آنهاست. بنابراین درست چند هفته قبل از اینکه صفهای منظم کودکان هفت ساله با روپوش های یک شکل برای اولین بار وارد کلاسها شوند، چه کارهایی می توانیم برای آماده سازی آنها و جلوگیری از سیل اشکها –اشکهای کودکان و همچنین ما!- انجام دهیم؟
کودکمان را با ایدهی کلی مدرسه آشنا کنیم…
۱. از کودکان بزرگتر فامیل بخواهیم در مورد کارهای مفرح و سرگرمیهایی که در مدرسه دارند با آنها صحبت کنند. (لطفا از قبل آنها را توجیح کنید که فقط قسمتهای خوب مدرسه را تعریف کنند!)
۲. خاطرات شیرین خود را از مدرسه بازگو کنید. احتمالا خاطرههای زیادی از بازیهایی مثل هفت سنگ و الک دلک دارید که الان وجود ندارد. یا اینکه چقدر اولین معلم خود را دوست داشته اید. حتما به خاطر داشته باشید که ژست «دوران سخت گذشته- زندگی مفرح فعلی» نیافتید و خدای نکرده از سختیهای مدرسه و دست سنگین ناظم خود داد سخن سر ندهید.
۳. مراقب باشید که نگرانیهایی که اصلن برای کودکتان مطرح نیست را به وی القا نکنید و سعی نکنید استرسهای خود را به وی منتقل کنید.

……. و با دوستان و همکلاسیهای احتمالیاش در مدرسه.
۴. او را به آینده ببرید و ویژگیهای جذاب مدرسه را به او نشان دهید. برادر من هر وقت پسرش را به مدرسه می برد و زمین فوتبال بزرگ آنجا را نشانش میداد، چشمان پسرک برق میزد!
۵. در جلسات هماهنگی شرکت کنید. یک تدبیر مناسب این است که اگر مسولین مدرسه اجازه دادند، کودکتان (شما) و همکلاسیهایش و معلم در کلاس جمع شوید. این کار بسیاری از سردرگمیها و نقاط مبهم کودک شما را از بین میبرد.
۶. اگر کسی را میشناسید که میدانید با وی همکلاس خواهد بود، حتما در طول تابستان او را به خانهتان دعوت کنید تا با هم دوست شوند. چهرههای آشنا در روز اول به شدت مشکل گشا هستند.
برای ثبت لحظههای ناب روز اول مدرسه ایدهاید دارید؟! اگر نه، ۵ ایده ناب عکاسی برای روز اول مدرسه به شما کمک میکنه، لحظههاتتون رو بصورت خاص و ویژه ماندگار کنید.
* توضیح عکس اول: این عکس اولین اول مهر من هست که در حال خروج از خانه ام. البته هیچ ایدهای ندارم که چرا برادر سه سالهام آن وقت صبح بیدار بوده و انقدر سر حال به دوربین سرک میکشیده!